خرید بک لینک


ساختارگرایی و کارکردگرایی

گردآورنده ؛ حمید مظاهری راد

مکتب ساختار گرایی که در دهه ی 1960 در فرانسه رایج شد ، عمدتا با ساخت اندیشه و زبان سر و کار دارد.در سنت مطالعات سیاسی - اجتماعی آمریکایی ، تعبیر دیگری از ساختارگرایی وجود دارد و تاکید آن بر روابط اجتماعی و افراد به شیوه ای تجربی است.هر دو رهیافت می کوشند زمینه های تجدید ساخت جامعه را تحلیل و تبیین کنند.میشل فوکو و لوی استراوس فرانسوی و نوام چامسکی آمریکایی ، در حوزه ی زبان و اصالت ساختار کار کرده اند و بر این امر تاکید دارند که همه ی روش های تفهیم و تفاهم میان انسانها همانند هستند و برای شناخت انسان و ابعاد مختلف کنش او باید ساخت زبانی را درک کرد.میشل فوکو ، که گفتمان و تحلیل گفتمانی رایج امروز بیشتر از آرای او متاثر است ، معتقد بود که شیوه ی فهم و دریافت ما درباره ی جهان ، تعیین کننده ی ویژگیهای یک دوران است و این خصلت مبتنی بر نحوه ی اعمال قدرت است.از نظر او ساخت عمل تابع ساخت اندیشه است.او در تحلیل های خود بر جهان کلمات و اندیشه تاکید داشت و نهادهای اجتماعی را از خلال اندیشه ها استخراج می کرد.درشیوه ی تحلیل فوکو ، به ویژه در بحث انسان شناسی اجتماعی ساخت فکری به عنوان زیربنا مطرح است.گفتمان نیز در این عرصه طرح می شود.نظریه گفتمان در واقع الهام یافته از علوم تفسیری مانند هرمنوتیک ، پدیدار شناسی ، ساختارگرایی و ساختارزدایی است.همانطور که می دانیم تمام این علوم حول محور تاویل و تفسیر متون فلسفی و ادبی و یا تحلیل راههایی که اشیا یا تجربه ها در فرآیند تطور معنی دار می شوند ، دور می زند.گفتمان می تواند هم در حفظ وضع موجود و هم در تغییر آن تاثیر داشته باشد.پس برای ساخت جامعه و یا برای شکستن ساخت موجود می توان از گفتمان استفاده کرد.در مورد توفیق گفتمان در ساخت یا تغییر سامان اجتماعی،سه نکته مطرح است :

1. نقش تحریکی گفتمان در ایجاد حرکت و تغییر ، که بستگی به میزان تاثیر تبلیغات و شیوه های گفتمان ها دارد ؛ 2. نقش اقناعی گفتمان ، که موکول می شود به انسجام منطقی و ایدئولوژیکی آن ؛ 3 . نقش احساسی گفتمان که از طریق برانگیختن احساسات برای پذیرش ساختارهای جدید و بدیع زمینه سازی می کند.

اگر از دید ساختاری زمینه ها و علل ناکارآمدی نظام سیاستگذاری را مورد توجه قرار دهیم ، توجیه بحران های مختلف در جامعه آسان می شود.پیش فرض دیدگاه ساختارگرایی آن است که هنجارهای اجتماعی عمدتا معرف نظام ارزشی و اعتقادی جامعه است.در این مدل ، از یک سو ساختارها به عنوان نظام مبادلات اجتماعی و از سوی دیگر رفتارها تحت تاثیر ارزش ها شکل می گیرد.به عبارت دیگر ، « ساخت هنجاری » اساس نظم و وفاق اجتماعی را تشکیل می دهد.از این منظر وظیفه ی اصلی حکومت به عنوان زیرمجموعه ی جامعه ، سامان دادن به زمینه هایی است که ممکن است در اثر تعارض میان هنجارها و ساختارها تغییر رفتار بیابند.به عبارت دیگر دولت ( نظام حکومتی ) که در مرکز دایره ی جامعه واقع می باشد ، موظف است در هر گونه برنامه ریزی برای تغییر و توسعه ، اسباب و ساز و کار هماهنگی بین ارزش ها و ساختارها را فراهم آورد و لاجرم نظام انگیزشی جامعه را به سمت رفتار مطلوب ، توسعه گرا و دموکراتیک هدایت کند.هر گونه تغییر در نظام مبادله و اعمال متقابل که در نتیجه ی توسعه و نوسازی حاصل می شود ، باعث تغییر در شبکه ی تعامل ساختار اجتماعی ، طبقات و نهادها می گردد.نتیجه ی این تغییرات و کشمکش برای ثبات و نظم ، زمینه ی بروز یکی از بحران های ( نهادی کردن ، درونی سازی و جامعه پذیری ) را فراهم می آورد.

بر خلاف تکامل گرایان که تغییر اجتماعی را یک فرآیند مستمر تلقی می کنند ، نظریه پردازان چرخه ای ، آن را به صورت یک حلقه ی عظیم ترسیم می نمایند.اُسوالد اشپنگلر در زمره ی اندیشه ورزانی قرار می گیرد که سقوط تمدن غرب را بر پایه ی نظریه ی چرخه ای پیش بینی کرد.
او در کتاب معروف خود به نام زوال غرب، پنج مرحله ی زندگی تمدن ها را به تدریج : تولد ، طفولیت ، بلوغ ، فرتوتی و مرگ ذکر کرده است.بر خلاف آرای نظریه پردازان چرخه ای که تغییر را یک سیر تحول طبیعی می دانند ، کارکردگرایان معتقدند که جامعه همواره میل به تعادل و ثبات دارد.ساختگرایان کارکردی ، دنبال آن هستند که دریابند چگونه جوامع در عین تغییر ثبات خود را حفظ می کنند.از منظر کارکردی ویژگی های اساسی جوامع به تداوم ، ثبات و بقای آن ها کمک می کند.مثلا مذهب یک عنصر کارکردی جامعه است ، زیرا باعث یکپارچگی و قوام آن می شود.نهاد خانواده نیز دارای کارکردی مشابه است و ثبات آن به تعادل و استمرار جامعه کمک می کند.تالکوت پارسونز ، یک کارکردگرای متجدد است که عقیده دارد جامعه ، به عنوان منظومه پیچیده ( سیستم ) ، همواره برای بقای خود میل به تعادل و ثبات دارد.تعامل میان نوآوری های اجتماعی و محیط آن ها بعنوان صافی ای عمل می کند بر سر راه تحول جامعه ؛ و آنچه مفید و اثر بخش است را جذب و پدیده های منفی و مخرب را دفع می کند.از این دیدگاه جامعه ی مدرن همواره برای اجتناب از تالی فاسد تکنولوژی و پدیده های جدید ، دست به ایجاد ساختارهای نو می زند.بدین ترتیب برای مقابله با آفات فرهنگ جدید و تغییرات ناکارکردی ، مثل اشاعه ی جنایات ، مواد مخدر ، فساد ، دزدی و ... جامعه متوسل به قانونمندی ها و تاسیسات متناسب می شود.

تلقی و برداشت جامعه و نخبگان فکری و ابزاری از گفتمان توسعه و غایات آن در تبیین فرآیند سیاستگذاری و اجرا بسیار تعیین کننده است.این پرسش که تاکید سیاستگذاری برای توسعه باید روی کدام یک از عوامل زمینه ساز آن باشد ، خود می تواند منشاء بروز مشکلات فراوانی گردد.مثلا کارکردگرایان اساس را بر افزایش کارایی نظام سیاسی در تصمیم سازی می گذارند.به عقیده ی آنها فرآیند تصمیم گیری باید سیّال و متحرک باشد و زمینه مشارکت وسیع تمام مناطق کشور را فراهم آورد و در عین حال ارزش های اجتماعی باید به صورت دموکراتیک بین اقشار مختلف توزیع گردد و پاسخگویی به نیازهای جامعه باید ارتقا یابد.در حالی که نظریه ی توسعه ی ساختاری ، کلید توسعه را در دستیابی به قابلیت های دیوان سالاری می داند.در نظریه ی توسعه ی ساختاری توجه عمدتا معطوف به تغییر مستمر ساختار نظام اداری برای پاسخگویی به نیازها ، تمرکززدایی برای ارائه ی بهتر خدمات ، تغییر سازمان در جهت حذف موانع و شکستن مقاومت های محلی در برابر تغییرات ساختاری از بالا به پایین است.از این منظر ، توسعه ی تدریجی وظایف ساختارها و افزایش میزان مبادله ی تاسیسات و نهادها از جمله راهبردهای اساسی است.

منبع : کتاب هفت ستون سیاست . نوشته ی دکتر سید علی اصغر کاظمی ( 1379 ) .تهران،انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی

برچسب: ساختارگرایی,کارکردگرایی, نویسنده: آریا پاکدل تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 1:22

صفحه بندی